السيد الطباطبائي
109
مجموعه رسائل ( فارسى )
است : « مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ » . « 1 » پس براى نور خدا دو حجاب از نور است كه با آن نور روشن مىشوند و آسمان و زمين با آنها روشن مىگردند يكى از آن دو ، « مشكوة » ( چراغدان ) است كه داراى روشنايى كمترى است و خود را از آنچه درون آن است و « زجاجه » نام دارد كسب نور مىكند كه خود زجاجه هم از « مصباح » نور مىگيرد . پس مصباح قيم است به نور زجاجه و مشكوة ، و زجاجه قيم است به نور مشكوة ، و آن خود آخرين چيزى است كه هم روشن است و هم روشنگر غير خود است . و شايد روشنايى و نور زمين از آن است و بالاتر آن زجاجه است و شايد نور آسمان از آن است چنانكه خداوند سبحان مىفرمايد : « يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ » . « 2 » و در اين آيه شريفه ، ذكرى از آنچه وراى آسمان و زمين است به ميان نيامده است . همچنين مطلبى پيرامون مصباح كه در آيه ياد شده بيان نشده است ، جز آنچه كه از اين سخن خداوند آشكار مىگردد كه مىفرمايد : « يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ
--> ( 1 ) . داستان نورش به مشكوتى ماند كه در آن روشن چراغى باشد و آن چراغ در ميان شيشهاى كه تلالو آن گويى ستارهاى است درخشان و روشن ، از درخت مبارك زيتون كه با آنكه شرقى و غربى نيست ، شرق و غرب جهان بدان فروزان است و بى آنكه آتشى زيت آن را برافروزد خود به خود جهانى را روشنى بخشد كه پرتو آن نور حقيقت ، بر روى نور معرفت قرار گرفته است و خدا هر كه را خواهد به نورش هدايت كند ( 2 ) . او امر عالم را [ به نحو احسن و اكمل ] از آسمان تا زمين تدبير مىكند